تبليغاتX
...دفتر مشق


...دفتر مشق

"اسیر"

نمی گویم فراموشش مکن،ولی گاهی به یادآور،اسیری راکه می دانی نخواهی رفت ازیادش...

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

"پنجره"

شیشه پنجره راباران شست،

ازدل من اما...

چه کسی نقش توراخواهدشست؟

 

!

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

"کودکی سنگ شده"

 

تنگ غروب،ازسنگ،بابانان درآورد

آن رابرای بچه های لاغرآورد

مادربرای بارپنجم دردکردو

رفت ودوباره بازهم یک دخترآورد

گفتند :دخترنان خوراست وباخودش گفت

ای کاش می شدیک شکم نان آورآورد

 

تنگ غروب،ازسنگ،بابانان درآورد

آن رابرای بچه های لاغرآورد

تنگ غروب آمدپدرباسنگ،درزد

یک چندتامهمان برای مادرآورد

مردی غریبه بازنانی چادری که

مهمان مابودندراپشت درآورد

مردغریبه چای خوردومهربان شد

هی رفت وآمد،هدیه ای آخرسرآورد

من بچه بودم،وقت بازی کردنم بود

جای عروسک پس چراانگشترآورد؟

دست مرامحکم گرفت وباخودش برد

دیدم که باباکم،نه ازکم،کمترآورد

 

تنگ غروب،ازسنگ،بابانان درآورد

آن رابرای بچه های دیگرآورد

مادربرای بار آخردردکردو

رفت ونیامدباز:امادخترآورد

شاعر:مریم آریان

 

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

 

هیچ نمی دانستم که دردنیاآتشی سوزان ترازآتش وجوددارد!سوختم،سوختم،ولی ای کاش فقط سوزش آتش بود.

ای کاش مرامی سوزانیدند،استخوان هایم راخردمیکردندوخاکسترم رابه بادمی سپردندوازمن،بینوای دردمنددل سوخته اثری باقی نمی گذاردند.

گوشه ای ازدست نوشته های دکترمصطفی چمران

 

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

ای خدای بزرگ،ای ایده آل غایی من،ای نهایت آرزوهای بشری،عاجزانه درمقابلت به خاک می افتم،توراسجده می کنم،می پرستم،سپاس می گویم،ستایش می کنم که فقط تو،آری فقط توای خدای بزرگ شایسته سپاس وستایشی،محبوب بشری،فقط تویی،گمشده من تویی.ولی افسوس که اغلب تظاهرات فریبنده وزودگذردنیارابه جای تومی پرستم.به آنهاعشق می ورزم وتورافراموش می کنم!اگرچه نمی توانم آنهاراهم فراموشی بنامم چون یک زیبایی یایک تظاهرفریبنده نیزجلوه توست ومسحور تجلیات توشدن نیزعشق به ذات توست.

من هرگاه مفتون هرچیزشده ام،دراعماق دل خود،به توعشق ورزیده ام،بنابراین ای خدای بزرگ،توازاین نظر مراسرزنش مکن.فقط ظرفیت وشایستگی عطاکن تاهرچه بیشتربه تونزدیک شوم ودرراه درازی که به سوی بوستان بی انتهاوابدی تودارم،این سبزه هاوخزه های ناچیزنظرمراجلب نکندوازراه اصلی بازندارند.

گوشه ای ازدست نوشته های دکترمصطفی چمران

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

ای غم،سلام من به تو،درودقلبی من به تو،جان من فدای تو.

توای غم بیاوهمدم همیشگی من باش.بیاکه مصاحبت توبرای من کافی است.بیاکه می سوزم،بیاکه بغض حلقومم رامی فشرد،بیاکه اشک تقدیمت کنم،بیاکه قلب خودرادرپایت می افکنم.

ای غم،بیاکه دلم گرفته،روحم پژمرده،قلبم شکسته وکاسه صبرم لبریزشده،بیاوگره های مرابگشا،بیاوازجهان آزادم کن،بیاکه به وجودت سخت محتاجم.

ای غم،دردوران زندگی ام بیشترازهرکس مصاحبم بوده ای،بیشترازهرکس باتوسخن گفته ام وتوبیش ازهرکس به من پاسخ مثبت داده ای.اکنون بیاکه می خواهم تورابرای همیشه برقلب خودبفشرم ودرآغوشت فروروم،بیاکه دوستی بهترازتوسراغ ندارم،بیاکه تومرامی خواهی ومن تورامی طلبم،بیاکه کشتی مواج تودردریای دل من جادارد،بیاکه دل من همچون آسمان به ابدیت وبی نهایت اتصال داردوتومی توانی به آزادی درآن پروازکن.

گوشه ای ازدست نوشته های دکتر مصطفی چمران
نوشته شده در ساعت توسط الهه| |


Design By : Night Skin