تبليغاتX
...دفتر مشق


...دفتر مشق

یک دانشمند آزمایش جالبی انجام داد:


اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و با یه دیوار شیشه ای اونو

۲قسمت کرد تویه قسمت ماهی کوچیک وقسمت دیگه ماهی بزرگ.

ماهی کوچیکه تنها غذایه ماهی بزرگه بود و دانشمند غذایی بهش نمیداد

اون برای خوردن ماهی کوچیکه بارها وبارها به طرفش حمله کرد اما هربار

به یه دیوار نامرئی می خورد همون دیوار شیشه ای که اونو از غذایه مورد

علاقش جدا می کرد بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی منصرف شد

اون باور کرد که رفتن به اون طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر

ممکنیه دانشمند شیشه ی وسط رو بعد از مدتی برداشت اما ماهی بزرگ

تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود یه دیوار که شکستنش از شکستن

هر دیوار واقعی سختتر بود اون دیوار باور خودش بود باورش به محدودیت

باورش به وجود دیوار باورش به ناتوانی
نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

خداوندا!

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی

و از شعله های آنمرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی

و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی

درهای بهشت را برویم بسته نگهدار،

ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

خدایم!

مرا از خودت مران،تو گرانبهاترین دنیا هستی ،

بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

"میان خود و بنده ام"

خداوند با عزت و جلال می فرمایید:

سوره ی فاتحه الکتاب را میان خود و بنده ام تقسیم کرده ام ؛ آن چنان که نیمی از آن سوره ازآن من است و نیمی از آن از آن اوست . و هر آنچه بنده ام می خواهد از آن اوست .

هنگامی که میگوید : " بسم الله الرحمن الرحیم "میگویم : بنده ام به نامم آغاز کرد وبر من لازم است که کارهای او را به سامان برسانم وبرکات خود رادر کارهای او نازل سازم .

و چون میگوید :" الحمدلله رب العالمین" میگویم : بنده ام ستایشم کرد ودانست که هر نعمتی که دارد از آن من است و گرفتاری هایی که از او برطرف شده ، توسط من صورت گرفته است . اینک شما گواه باشید که نعمت های دنیا و آخرت را برای او افزون کردم و گرفتاری های آخرت را از او برطرف نمودم چنان که گرفتاری های دنیای او را برطرف ساختم .

و چون میگوید :" الرحمن الرحیم" میگویم : بنده ام گواهی داد که همانا بخشنده و مهربانم .

شما را گواهی میگیرم که نصیب اورا از رحمت خود فراوان گرداندم و سهم او را از عطاهایم بی نهایت کنم .

و چون میگوید :" مالک یوم الدین" میگویم : گواه باشید که چون اعتراف کرد که من مالک روز جزایم حسابش را آسان می کنم و حسناتش را بپذیرم و از بد کرداریش در گذرم .

وچون میگوید :" ایاک نعبد" میگویم : بنده ام راست گفت و تنها مرا پرستید گواه باشید که به او ثواب عبادتش را بدهم ثوابی که هر کس عبادتش متفاوت با او باشد بر او رشک برد .

و چون گوید :" ایاک نستعین" میگویم : از من کمک خواست و به من پناه برد گواه باشید که او را در کارش کمک کنم و در سختی ها به فریادش رسم و در گرفتاری روز قیامت دامنش را بگیرم .

چون گوید : " اهدنا الصراط المستقیم " تا به آخر سوره ، می گویم : این از بنده ی من است و بریا بنده ام اجابت کردم ه هر چه خواهد از آن او باشد .

آنچه آرزو داشت به او دادم و از آنچه ترسیده آسوده اش ساختم . 

 

                                                                                  "  صدای او "

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

آسمان دل من پر ابر است
باز هم با يک رعد
بغض من مي ترکد...
کوچه لبريز دعاست
در خيابان دلم
مسجدي غرق خداست
اشک ها مي گويند:
سينه بر دل زدن است
اين همه ناله و رشک
بوي يک عالمه حلوا و نسيم
در هوا مي پيچد
نفسم مي گيرد
ياد لبهاي حسين
دل تو را مي ميرد...

«کامران نجف زاده»

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود؛ افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

"دکتر علی شریعتی"


التماس دعا ...



نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

ماهی کوچک دچار آبی بی کران بود.آرزویش همه این بود که روزی به دریا برسد.

و هزار و یک گره آن را باز کند و چه سخت است وقتی که ماهی کوچک عاشق شود. عاشق دریای بزرگ. ماهی همیشه و همه جا دنبال دریا می گشت.اما پیدایش نمی کرد.

هر روز و هر شب می رفت اما به دریا نمی رسید. کجا بود این دریای مرموز گمشده پنهان که هر چه بیشتر می گشت گم تر می شد و هرچه که می رفت دورتر.

ماهی مدام می گریست از دوری و از دلتنگی. و در اشک و دلتنگی اش غوطه می خورد. همیشه با خود می گفت:این جا سرزمین اشک هاست. اشک عاشقانی که پیش از من گریسته اند چون هیچ وقت دریا را ندیدند و فکر می کرد شاید جایی دور از این قطره های شور حزن انگیز دریا منتظر است.

ماهی یک عمر گریست ودر اشک های خود غرق شد ومرد اما هیچ وقت نفهمید که دریا همان بود که عمری در آن غوطه می خورد.

قصه که به این جا رسید آدم گفت:ماهی در آب بود و نمی دانست شاید آدمی هم با خداست و نمی داند .و شاید آن دوری که عمری از آن دم زدیم تنها یک اشتباه باشد.

آن وقت لبخند زد.خوشبختی از راه رسید و بهشت همان دم بر پا شد.

 

«عرفان نظرآهاری»

 

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |

 گل من قلبت را به خداوند بسپار...

آن همه تلخی و غم این همه شادی و ایمانت را...

گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار

به خداوندی که

خوب می داند گل من

سهم تو از دل چیست...!

گاه دلتنگ شوی

گاه بی حوصله و سخت و غریب!

و زمانی را هم غرق شادی و پر از خنده و عشق...

همه را ای گل ناز به خداوند بسپار...

خاطرت جمع عزیز! که عدالت خصلت مطلق اوست...

گل نازم این بار

چشم دل را واکن!

...دست رد بر دل هر غصه بزن!

حرف هایت را گرم و آرام و بلند به خداوند بگو...

عشق را تجربه کن!

حرف نو را این بار از لب شاد چکاوک بشنو!

قطره آبی بچکان بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها...!

گل من در این سال که پر از روز و شب است

و پر از خاطره هایی تازه!

چشم دل را نو کن

و شبیه شب و شبنم غرق موسیقی باش!

لحظه ها می گذرند تند و بی فاصله از هم...

مثل آن لحظه که شد و

مثل آن روز که انگار گلم

هرگز از ره نرسید...!

آری ای خوب قشنگ

زندگی آمدن و رفتن نیست...

خاطره ها هستند گاه شیرین و گهی تلخ و قریب!

بهتر از آن است که در روز جدید

فکر نو را بکنیم عشق را سر بکشیم

و دل تار غمین را

بنشانیم سر سفره نور 

خانه اش را بتکانیم و سپس

هر در و پنجره را سوی چشمان خدا وا بکنیم...

روز نو آمده است!

و بهار هم امسال مثل هر سال از آغوش خدا می روید!

کاش این بار گلم

...با دل گرم زمین عهد بندیم دگر

قدر بودن ها را خوب تر می دانیم...

و خدا را هر روز از نگاه همگان می خوانیم...!

فاصله بسیار است بین خوبی و بدی...می دانم!!!

ولی ای ماه قشنگ

آن چه در ما جاری است این همه فاصله نیست!

چشمه گرم وصال است و عبور...

زندگی...می گذرد تند و آسان و سبک...!

عاشق هم باشیم عاشق بودن هم

عاشق ماندن هم عاشق شادی و هر غصه هم ...

روز نو هر روز است

فکر نو را بکنیم...!

...عشق را سر بکشیم...!

زندگی

می گذرد...! تند و آسان و سبک!!!

 

نوشته شده در ساعت توسط الهه| |


Design By : Night Skin